امروز دلم

 

انگار دلم تنگ کسی بود ولی

 بی خویش پی هم نفسی بود ولی

 دادش به هوا رفت، و بیدادش هم

او در پی  فریادرسی بود ولی

مادر

عمریست که ما حسرت مادر داریم

 بر رجعت او همیشه باور داریم

 او پشت در است و همچنان میسوزیم

 ما شکوه ز دیوار ، از این در داریم

 

بی او

عمریست که بی نبودنت جان داریم

گرگیم و ولی امید چوپان داریم

این خانه بدون تو خرابم کرده

بی عشق شما که گفته سامان داریم؟

آدم

در هجر تو ما شام فقط غم خوردیم

غمخانه شدیم  ، سنگ ماتم خوردیم

از عرش خدا به زیر فرش افتادیم

بی سیب ، دوباره چوب آدم خوردیم

سیب و حوا

 

سیب و حوا

و هزار قصه از  آدم نبودن ها