یا ابا عبدالله الحسین

همباور و هم برادری میخواهد

بی یار شده دلاوری میخواهد

دیروز به کربلا اگر تنها ماند

امروز دوباره یاوری میخواهد

هر روز برای گریه کردن کم بود

تنها ثمر حیات عالم غم بود

وقتی که به نی نوای قران خواندی

گفتند که او زرّیهء خاتم بود

یا ابا عبدالله الحسین

اسباب حیات باشی و تشنه لبت

بر کنج فرات باشی و تشنه لبت

هر موج که میزد لب دریا میگفت

کشتی نجات باشی و تشنه لبت

سخت است

 

سخت است ابراهیم باشی و اسماعیلت را...

چون نوح کشتی نجات باشی و کودکان لب تشنه ات را نظاره بنشینی

روح الله را بی صلیب سر بریدند و نیل را بر لبهای تشنه موسوی اش بستند،
انگار عصای موسی در دستان خدا بود 

یا ابوالفضل

چه قطره قطره و بی تاب میریخت

از آن افتادنش مهتاب میریخت

تمام رود ها لب تشنه بودند

چه زیبا آبروی آب میریخت

نمیدانستم

درد مبهم به دلم بود نمیدانستم

سینه ام کاسه غم بود نمیدانستم

غصه از درد نگاریست که نیست

سبزیش کار قلم بود نمیدانستم

خنده ای کرد و به من گفت برو دیوانه

قیمت عشق چه کم بود نمیدانستم

این فدا کاری دیروز چه معنا دارد؟

معنیش من بشوم بود نمیدانستم

مشغله ، کار ، گرفتاری هر روزه ء او 

ماجرا من بروم بود نمیدانستم

آن شراب لب شور انگیزش

آخرش درد سرم بود نمیدانستم