دل دل

بی یار دلم هوای دل دل دارد

احوال دلم مثل به  فلفل دارد

گر دست بگیر و گیر دستم نشوی

گویی دل من هوای بر گل دارد

----------------------------

شیرین سخنم چرا تو دل دل داری

شیرین سخنی عزيز من  دل داری

با لب سخن از چه می زنی ، ای بابآ

یکبار بگو  هر آنچه بر دل داری

--------------------

دلم دل دل کند تا دل ببیند

بدنبال درو حاصل ببیند

تامل کن مگر تو خوشه چینی

 دروگر باش تا فاعل ببیند

انشا  در مورد مادر اهل بیت

خواستم انشائي بنویسم در مورد مادر اهل بیت گفتم 

 فاطمه یک مرد بود
دیدم نه نميشود 
گفتم صد مرد
باز دیدم نه
هزار، یک لشکر  یک ملت باز هم جور نبود
 خیلی کمیتم   لنگ میزند
حیران بودم که

یاد جمله مرحوم شریعتی افتادم که گفت
فاطمه فاطمه است
من  فقط نوشتم
فاطمه 
فاطمه است

شعري براي مادر

 

ميم هم مثل مادر

هچده بهار رفت و گویی خزان رسیده

شاید که داد دیوار از ميخ در شنیده

شرمنده ام بگویم جانم بقیه الله

میم هم به مثل مادر با قامتی خمیده

سلام آقا جون دلم گرفته گمون كنم يكمي دور شد... ديگه پاشيد بياييد. اگه نيايد دوباره من ............

و او مي آيد 

سر سبزي اين بهار را تو باور دادي

افسونگري نگار را تو باور دادي

در اوج پریشانی آن بید جنون

بيچارگي هزار را تو باور دادي

از شعر محتشم دل من صفحه اي نوشت

 

از شعر محتشم دل من صفحه اي سرشت

از خيمه هاي پر آتش از جنت و بهشت

با شور وعشق جواني وشعر كودكان

جوهر قلم شد دستم به  غم  نوشت

 

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"

سر ها به نيزه دل من مات نيزه ها

از اين مصيبتي كه بر اين ابن آدم است

 

مجنون اسير و ليلي ما شاه عالمين

خونين تنش چو يل آن ماه عالمين

گويي" كه دیو و دد همه سیراب میمکيد

خاتم ز قحط آب " و ببين آه عالمين

 

كشتيه سر بلند ز  دشتي پر از بلا

از خوان خون گذشته  و از خاك كربلا

دائم به سير و همه بر مسير سير

گاهي شلمچه مجنون گهي بر اين نوا

 

شوريد و گفت محتشم دل سنگ آب شد

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد "

لرزید دست دل و قامت قلم به غم

 عرش خدا رباعی ناز رباب شد

 

سر پرچم قشنگ شهيدان حسين توست

قاری بر ني راوي قرآن حسین توست

شرمنده شد ز برش شور و عشق من

گويند جان به كجا بود جان حسين توست

 

فاطمیه

گل گونه يار و جاي سيلي عجبا

مهرويي ماه و رنگ نيلي عجبا

لا حول و لا قوه الا باالله

يعني به صفات بارعالی عجبا

     ------------

خواستم بهترين را برايش بسرايم

    تو  نظر بده تا شاید بهترين شود

             محسن اولاد۶/۲/۸۹

 

 

 

 

 

 

 

 

 

براي دل خودم

  امام (ع) وقتی از جنگ صفین برگشت رو به قبرستان کوفه کرد و فرمود :

 ای ساکنان خانه های وحشت زا ، و محله های خالی و گور های تاریک ، ای خفتگان در خاک ، ای غریبان ، ای تنها شدگان ، ای وحشت زدگان ، شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم ، و به شما خواهیم رسید. اما خانه هایتان ! دیگران در آن سکونت گزیدند ، و اما زنانتان ! با دیگران ازدواج کردند ، و اما اموال شما ! در میان دیگران تقسیم شد ! این خبری است که ما داریم ، حال شما چه خبر دارید؟ (سپس به اصحاب خود رو کرد و فرمود )

بدانید که اگر اجازه ی سخن گفتن داشتند ، شما را خبر می دادند که : بهترین توشه ، تقوا است.