نمیدانستم
درد مبهم به دلم بود نمیدانستم
سینه ام کاسه غم بود نمیدانستم
غصه از درد نگاریست که نیست
سبزیش کار قلم بود نمیدانستم
خنده ای کرد و به من گفت برو دیوانه
قیمت عشق چه کم بود نمیدانستم
این فدا کاری دیروز چه معنا دارد؟
معنیش من بشوم بود نمیدانستم
مشغله ، کار ، گرفتاری هر روزه ء او
ماجرا من بروم بود نمیدانستم
آن شراب لب شور انگیزش
آخرش درد سرم بود نمیدانستم
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:38 توسط محسن اولاد
|