سلام بر آن شیر خوار کوچک
در واژگان شعر من طفلی بخواب است
گویی که او دردانه ناز رباب است
لالا بخواب آرام ای زیبای بابا
حالا که بابایت به لبخندی مجاب است
لبخنده تو آری تمام جرمت این بود
تیری به لبخندت ببین حالا جواب است
گل غنچه ای غلتان خون در اوج معنی
یعنی که اینجا نقطه اوج کتاب است
شاعر به لبخندش شدم وقتی که خوابید
شاعر نه بیتابی که خود در پیچ وتاب است
اشکی میان واژه های شعر خندید
یعنی که خون او به فردایی حساب است
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 22:9 توسط محسن اولاد
|